قلاویزان سجده گاه مردان بی ادعا

قلاویزان یادمان شهدا’ مهران

ارتفاعات قلاویزان یادآور عملیات کربلای یک

ارتفاعات قلاویزان یادآور عملیات هایی از جمله کربلای یک است که بعد از چهار بار دست به دست شدن شهر مهران منجر به آزاد سازی آن شد و قلب امام را شاد کرد.

نقطه ایثار واقع در ارتفاعات قلاویزان مکان کوچکی در بین هزاران منطقه جنگی و خاطرات دفاع مقدس در کشور است که شاهد ایثارگری های رزمندگان دفاع مقدس بوده است و در این منطقه نیز هرگاه در متن ماندگار سرزمین سینه سرخان عاشق قرار بگیریم، وسعت روح و روانمان سرشار از عطر دل انگیز عشق ایثار می شود.

در نقطه ایثار که در هشت کیلومتری شهر مهران است می توان دشت های بزرگ مهران را دید که روزگاری شاهد نبردهای مهم دفاع مقدس بوده است و در بدو ورود به این قطعه بهشت عکس و نام عزیزانی گذاشته شده است که در این نقطه در نبردی نابرابر رخت شهادت پوشیدند.

یک اربعین کربلا...

http://photos-f.ak.instagram.com/hphotos-ak-xpa1/926521_724702587604989_1709461581_n.jpg

مگر خودت نگفتی و تلک الایام نداولها بین الناس آل عمران 140

^و ما این ایام را بین مردم می چرخانیم^

حالا نمیشود برای من را طوری بچرخانی که قسمت کربلایش بشود...

 

غــدیــــــــرخـــــــــــــــــــــــــــــم

عید غدیر؛ عید الله اکبر

امام صادق علیه السلام اعمال این روز مهم را در چهار مورد خلاصه مى‏كند:

1- صیام :

در برخى روایات وارد شده كه روزه این روز برابر است‏ با صد بار حج ‏و صد بار عمره. و در روایت دیگرى، كفاره شصت ‏سال گناه است. پس حتما برادران و خواهران به این فضیلت‏ بسیار مهم توجه كنند و حتما آن را روزه بدارند.

2- قیام:

اصطلاحا قیام بر عبادت و زنده نگه داشتن این یوم الله با مناجات و دعا و استغفار، اطلاق مى‏شود ولى ممكن است قیام كنایه از استقامت و پایدارى در راه حق و قیام در برابر دشمنان اسلام و مسلمین و مبارزه با طاغوت‏ها و ستم‏ پیشگان‏ باشد.

بهر حال خود قیام علیه باطل و جهاد در راه خدا، نیز یك عبادت بزرگ است ‏بلكه ‏از اهم فرائض و واجبات است.

3- اطعام الطعام:

مهمانى كردن و اطعام نمودن برادران با ایمان از ویژگى‏هاى‏ تمام اعیاد به ویژه این عید بزرگ است كه بر آن تاكید شده است. و قطعا خرسند نمودن مؤمنین، از برترین عباداتى است كه رضایت پروردگار را به دنبال دارد

4- صلة الاخوان:

احسان و نیكى به برادران مؤمن و دید و بازدید و زیارت آنان‏ پیوسته از اعمال بسیار پسندیده و نیكو است ولى در این روز، تاكید بر آن شده‏ است. در روایت دارد كه هر وقت ‏با برادر مومنى دیدار كردید، براى تهنیت‏ به او بگویید:

«الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكین بولایة امیرالمؤمنین و الائمه علیهم السلام ‏»؛ سپاس و حمد خداى را كه ما را جزء تمسك ‏جویان به ولایت امیرمومنان و دیگر امامان که درود خداى رحمان بر آنان باد، قرار داد.

فرا رسیدن این عید بزرگ اسلامى را به مقام شامخ ولى الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و عموم‏ مسلمانان و شیعیان و پیروان امامان، تبریك و تهنیت عرض نموده، از خداى بزرگ‏ خواهانیم ما را جزء شیعیان و ولایت ‏پذیران واقعى قرار دهد.

استقبال از آیت الله خامنه ای

حجت‌الاسلام حسين حيدري كاشاني نقل مي كنند: در يكي از سفرهاي مقام معظم رهبري به قم، معظم له به منزل آيت الله بهاءالديني تشريف بردند و با ايشان ديدار كردند. روز بعد، بنده به اتفاق يكي از دوستان، به محضر آن عارف پاك رسيديم و از ايشان پرسيديم: آيا ديروز مقام معظم رهبري به اينجا آمده بودند؟ حضرت آيت الله بهاءالديني در پاسخ فرمودند: بله! چند دقيقه خورشيد اين جا تابيد و رفت. او چون خورشيد، داراي خير و بركات است.
اين نگاه آن عارف و عابد سترگ به مقام معظم رهبري بود. ايشان در جلسه‌اي فرمود: «آقاي خامنه‌اي را بايد كمك كرد. ايشان را كمك كنيد؛ ديدم و حرفم اين است».

آيت الله بهاءالديني پس از مرحوم امام(ره) با فتواي بقاء بر تقليد ميت، ولو ابتدايي امام را در سطح بالاي مرجعيت نگه داشت و کمک و ياري رهبري را توصيه مي کرد و مي فرمود: « آقاي خامنه اي را بايد کمک کرد »

 

استقبال از آیت الله خامنه ای

كمي قبل از رحلتشون آيت الله خامنه ای تشریف میبرن جمکران و از گروه حفاظت اقا زنگ میزنن به منزل اقای بهاالدینی و میگن رهبر انقلاب صبح بعد از نماز میخوان تشریف بیارن خدمت شما و برای بازرسی منزل حدود ساعت چهار صبح تیم حفاظت میرن منزل اقای بهالدینی(لازم به ذکره که اقای بهالدینی اکثرا شب زنده دار بودن و به همین خاطر ساعت 2 شب به ایشون اطلاع میدن که اقا میخوان بیان) خلاصه تیم حفاظت میرن ساعت 4 صبح  برای بازرسی و میبینن که اقای بهالدینی جلوی در خانه ایستادن به ایشون میگن شما با این کهولت سن (اون موقع ایشون بالای 90 سالشون بوده) این موقع چرا اینجایید؟ ایشون میگن: برای دیدن رهبر این انقلاب بزرگ من از همان ساعتی که شما زنگ زدید اومدم استقبال.

دوره ی ارزانی

نمــازاول وقت...

جواني نزد شيخ حسنعلي نخودكي آمد و گفت :

سه قفل در زندگي ام وجود داردو سه كليد از شما ميخواهم؛

قفل اول اين است كه دوست دارم ازدواج سالم داشته باشم؛

قفل دوم؛دوست دارم كارم پر بركت باشد؛

قفل سوم هم دوست دارم عاقبت به خير بشوم.

شيخ نخودكي فرمود : براي قفل اول نماز را اول وقت بخوان.

براي قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.

و براي قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.

جوان عرض كرد سه قفل با يك كليد!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟

شيخ نخودكي فرمود : نماز اول وقت شاه كليد است...

بـــرای دلــــــــم کاری کـــــن...

                 خـــــــــــــــــــــــــــدایــا...

کنار پنجره ی احساس به تو می نگرم
مرا که یادت هست
می دانم تو همیشه بیاد من  هستی چه بیادت باشم  یا نباشم
اینجا دلم میان هزار دغدغه و خیال میگذرد
میان اندیشه  فرداست که  گم میشوم
به کوتاهی من نگاه نکن، خیال روی توست که آرامشم می دهد
این روزها دلم سخت تنها ودلتنگ می شود
میدانی،نیاز من نگاه مهربان توست
دلم رابه خودت می سپارم
خـــــــــدایـــا... برای دلـــــم کاری بکن ...

 

خانه ی خدا کجاست؟

کودکى انديشيد که خداچه ميخورد، چه می پوشد و كجا خانه دارد؟ ندا آمد: غصه بندگانش را ميخورد، گناهان بندگانش رامي پوشد ودر دل شكسته ای خانه دارد.

مناجات نامه

الهـي

باز آمديم با دو دست تهي چه باشد اگر مرحمي بر خستگان نهي

الهـي

گرفتار آن دردم كه تو دواي آني و در آرزوي آن سوزم كه تو سرانجام آني

الهـي

هر دلشده اي با ياري و غمگساري و من بي يار و غريبم

الهـي

چراغ دل مريداني و انس جان غريباني، كريما آسايش سينه محباني و نهايت همت قاصداني

الهـي

جرم من زير حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گستران

الهـي

اين چيست كه با دوستان خود را كردي كه هر كه ايشان را جست ترا يافت و تا ترا نديد ايشان را نشناخت

الهـي

عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم

الهـي

بر تارك ما خاك خجالت نثار مكن و ما را به بلاي خود گرفتار مكن

الهـي

چون به تو بنگريم شاهيم و تاج بر سر وچون بخود تگريم خاكيم و از خاك كمتر

الهـي

هر كس تو را شناخت هرچه غير تو بود بينداخت

زیارت ابی عبدالله (ع)

سفارشات علامه امینی

 

مرحوم حجة الاسلام دکتر امینی چنین می نویسد: پس از گذشت چهار سال از فوت

مرحوم پدر بزرگوارم علامه امینی نجفی یعنی سال 1394 هجری قمری ، شب

جمعه ای قبل از اذان فجر ایشان را در خواب دیدم. او را شاداب و خرسند یافتم. جلو

رفته و پس از سلام و دست بوسی عرض کردم: پدر جان! در آنجا چه علمی باعث

سعادت و نجات شما گردید؟ گفتند: چه می گویی؟ مجددا" عرض کردم: آقا جان! در

آنجا که اقامت دارید، کدام عمل موجب نجات شما شد؟ کتاب الغدیر ... یا سایر

تألیفات .... یا تأسیس و بنیاد کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام؟ پاسخ دادند: نمی

دانم چه می گویی. قدری واضح تر و روشن تر بگو! گفتم: آقا جان! شما اکنون از

میان ما رخت بر بسته اید و به جهان دیگر منتقل شده اید. در آنجا که هستید

کدامین عمل باعث نجات شما گردید از میان صدها خدمت و کارهای بزرگ علمی و

دینی و مذهبی؟ مرحوم علامه امینی درنگ و تأملی نمودند. سپس فرمودند: فقط

زیارت ابی عبدالله الحسین علیه السلام. عرض کردم: شما می دانید اکنون روابط

بین ایران و عراق تیره و تار است و راه کربلا بسته ، چه کنم؟ فرمود: در مجالس و

محافلی که جهت عزاداری امام حسین علیه السلام برپا می شود شرکت کن. ثواب

زیارت امام حسین علیه السلام را به تو می دهند. سپس فرمودند: پسر جان! در

گذشته بارها تو را یادآور شدم و اکنون به تو توصیه می کنم که زیارت عاشورا را هیچ

وقت و به هیچ عنوان ترک و فراموش نکن. مرتبا" زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت

وظیفه بدان. این زیارت دارای آثار و برکات و فوائد بسیاری است که موجب نجات و

سعادتمندی در دنیا و آخرت تو می باشد ... و امید دعا دارم. آری! علامه امینی با

کثرت مشاغل و تألیف و مطالعه و تنظیم و رسیدگی به ساختمان کتابخانه

امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف اشرف مواظبت کامل به خواندن زیارت عاشورا

داشتند و سفارش به زیارت عاشورا می نمودند و به این جهت ( خودم ) حدود سی

سال است مداوم به زیارت عاشورا می باشم.

عـــــــزیـــــــــــزهردوجـــــــــهان

چه خوب است آب و هوایی که دارید
همیشه بهشت است جایی که دارید

الهی روی خلوتی هم نبیند
شلوغی این کوچه هایی که دارید


مجال عرق ریختن هم ندادید
به پیشانی این گدایی که دارید


نمی خواهم اصلا بفهمم که ما را
کجا می برد رد پایی که دارید


همین که شما می بریدم، یقینا
شبی می رسم تا خدایی که دارید


از امروز ناله رسان حسین است
پر فطرس بینوایی که دارید


برایم هوای بهشتی بالا
حرام است با کربلایی که دارید


شما با خدا با خدا با خدایید
ومن با شمایم شمایی که دارید...

یا باب الحوائج ع

مجموعه نوحه ، مداحی و مرثیه شهادت باب الحوائج امام موسی کاظم (ع)

السلام عليک يا امام موسي بن جعفر

هر گـه كه نـسيــم از ره بـغــداد آيد
ما را ز حــديث عشق و خون ياد آيد

اى گــل كه به گردن تو غل افكندند
از صبــر تــو زنــجــيـر بـه فــريـاد آيـد

اى باب گشوده خدا بر جوائح مردمان و اى رشته پيوند زمين و آسمان! نامت كليد گشايش گره‏هاى فرو بسته و يادت، مايه آرامش دل‏هاى شكسته است. نامت، نردبان صعود دعاهاى مرفوع و يادت پلكان نزول اجابت منصوب است ... تو را با زبان نياز مى‏خوانيم با دلى پر سوز گداز به امداد اين دست هاى خسته...
اى گرداب خشم و غضب را «كاظم»! اى طوفان هاى اندوه را «صابر»! اى بر هدايت خلق خدا «امين»! سلام بر تو اى صاحب «احسان عام» و «گذشت خاص» سلام بر تو اى زندانى بزرگ بصره و بغداد!... سلام بر تو كه شب‏هاى سياه را به چراغ ذكر و دعا به سپيده سحرى پيوند مى‏زدى! سلام بر تو و بر گام‏هاى مجروح بسته به رنجيرت!

به یاد سقا

عملیات مسلم ابن عقیل حاج بهزاد می گفت :

تا رمز عملیات رو گفتم دیدم ستون از هم باز شد.

دیدم قمقمه ها رو دارن خالی میکنن ، گفتم ۱۵ کیلومتر راهه چرا آب رو بیرون

میریزید ؟؟

گفتن : مگه خودتون رمز عملیات رو نگفتی یا ابوالفضل العباس (ع)؟؟؟
...
ما حیا می کنیم با خودمون آب برداریم و با رمز یا ابوالفضل العباس (ع) بریم

عملیات !!

حاج رحیم می گفت بچه های این عملیات رو شهداشونو خودم از منطقه

مندلی آوردم . میگفت : خدا میدونه !!! بعضی هاشونو میدیم دَر قمقمه ها

باز و آبی نبود....

رو پیراهنشون نوشته بودند :

قربان لب تشنه ات ابوالفضل العباس (ع)


http://www.sarveabarkouh.ir/wp-content/uploads/2013/07/%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87.jpg

 

آن روزها

 

آن روز ها اسم هایمان را غلامرضا و عبدالحسین می گذاشتند این روزها امیررضا و امیرحسین می گذاریم. آن روزها لالاییهایمان نوای حسین بود و شجاعت علی. این روزها موتزارد می گذاریم و آهنگ لایت. آن روزها با ذکرحسین شیرمان می دادند و این روزها با ترانه های عموها و عمه ها شیرخشک می دهیم. آن روزها هر روز محرم به نام یک نفر بود برای هر سن و مرامی،این روزها ایام سال درگیر روزهای جهانی شده. قهرمان هایمان چه تغییر کرده اند از علی و حسین و زهرا و زینب به مردعنکبوتی و هری پاتر ومسی رسیدیم. آن روزها نوای مرشد بود و ذکر حسین و شاهنامه در قهوه خانه هایمان ، این روزها نوای ترانه های پاپ با صدای دخترها در کافی شاپ ها. آن روزها هر کوچه ای سقاخانه ای داشت مبلغش یک یاحسین بود ،این روزها آب معدنی شده مبلغش هم از تشنگی بیشتر آن روزها اهل محل هیئت که می آمدند به حال هم می رسیدند ، این روزها اهالی شهر در فیس بوک حال هم رو شر میکنند و لایک می زنند. آن روزها اهل محل خانواده بودند.این روزها چاردیواری ها اختیاری معیارهایمان چه تغییر کرده ، عشق ها جایش را به پول داده براستی چرا دادیم و چه گرفتیم؟

 

 

کم سن و سال‌ترین طلبه شهید+عکس

تنها پسر خانواده مؤمنی بود؛ مادرش بعد از کلی نذر و نیاز و توسل به امامزاده‌های ایلام، علی را از خداوند گرفت؛ آن هم در ماه مبارک رمضان و شب شهادت حضرت علی(ع). علی تنها برادر و نورچشمی ۵ خواهر بود تا اینکه در یازده سالگی رفت پی طلبگی و در ۱۵ سالگی به شهادت رسید؛ جالب اینجاست که پیکر شهید طلبه «علی مؤمنی» بعد از ۱۵ سال با توسل مادر علی به حضرت ابوالفضل(ع) به آغوش مادرش بازگشت.

مادر شهید علی مؤمنی بعد از ۱۵ سال بر بالای پیکر تنها پسرش

* حضور علی در لشکر علی بن‌ابیطالب(ع)

شهید مؤمنی در ایامی که در قم تحصیل می‌کرد، در قالب لشکر ۱۷ علی‌بن ابیطالب(ع) عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد؛ رفتن علی به جبهه از روی معرفت و اخلاص بود؛ او خود را به عنوان مبلغ و روحانی معرفی نمی‌کرد، بلکه به عنوان نیروی رزمی در منطقه حضور داشت. او در یگان رزم هم سخت‌ترین مأموریت یعنی اطلاعات عملیات و گشتی رزمی را بر عهده گرفت.


حضور شهید مؤمنی در جبهه

علی اولین بار در منطقه «فاو» طی عملیات «والفجر ۸» در سال ۱۳۶۴ از ناحیه پا مجروح شد؛ بار دوم به جزیره مجنون رفت؛ در خرداد ۶۵ هنگامی که در یک دسته ۱۲ نفره در جزیره مجنون برای شناسایی به قلب دشمن نفوذ می‌کند، در یک درگیری تن به تن با دشمن، علی در صحنه باقی می‌ماند.

* ۱۵ سال بی‌خبری از علی

پدر و مادر و خواهرانی که عاشق تنها پسر خانواده بودند، سال‌ها خبری از علی نداشتند؛ پدرش بارها به مقر لشکر علی‌بن‌ابیطالب(ع) مراجعه کرد تا شاید خبری از علی به دست بیاورد، اما بعضاً همراهان و رزمندگانی که در این درگیری حضور داشتند، می‌گفتند: «در حین درگیری احساس کردیم که علی زخمی شده است و شاید هم شهید شده و نتوانستیم از او خبری بگیریم».

از خرداد ۱۳۶۵ تا خرداد ۱۳۸۰ در واقع ۱۵ سال تمام، پدر و مادر علی چشم به راه او بودند تا شاید خبری از فرزندشان بگیرند؛ آنها علی را به امانت از ائمه اطهار(ع) گرفته بودند، به این فکر افتادند که برای یافتن و گرفتن خبری از فرزندشان باز هم به این خاندان توسل کنند. در زمان حکومت صدام که خانواده شهدا و مفقودالاثرها را به زیارت کربلا می‌بردند، ثبت‌نام کردند و این پدر و مادر پیر و منتظر به حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) رفتند؛ قبل از همه، مادر علی در حرم حضرت ابوالفضل(ع) با سوز دل و با عشق مادرانه خطاب به آقا می‌گوید: «آقا ابوالفضل تو را به زهرای مرضیه سوگند می‌دهم که بچه‌ام اگر در شکم ماهی است او را به من بازگردان وگرنه شما را به حضرت زهرا(س) شکایت می‌کنم».

پدر و مادر علی از زیارت کربلا برگشتند؛ اهالی محل هم به دیدن آنها رفتند؛ یادم است هنوز ۲۰ روز از بازگشت آنها نگذشته بود که پیکر پاک علی، بعد از ۱۵ سال در جزیره مجنون تفحص شد و به آغوش خانواده بازگشت و در گلزار شهدای دهلران آرام گرفت.
رجعت پیکر شهید ۱۵ ساله بعد از ۱۵ سال

نامش علی بود؛ همزمان با شهادت حضرت علی(ع) به دنیا آمد و در لشکر حضرت علی(ع) به شهادت رسید. ۱۵ ساله بود و ۱۵ سال هم پیکرش جلوی آفتاب گرم و سوزان مجنون همچون مولایش حسین بن علی(ع) باقی ماند.

فاطمه س

                                                             یازهرا س

تمام اهل عالم دم گرفتند

به حال خانه ی ما غم گرفتند

که روزی روزگاری خانه ی ما

صفایی داشت آن را هم گرفتند

کنون افتاده ناله در دل باد

و حتی آسمان هم ناله سر داد

نمی دانی چه شد در آن سیاهی

خودم دیدم که بین کوچه افتاد

ز چشمش سیلی کین سو گرفته

که حتی از علی هم رو گرفته

خودم دیدم که مادر زیر چادر

دو دستی دست بر پهلو گرفته

به قلب مادرم زخم فدک خورد

دل ریش پدر جانم نمک خورد

خرابم شد به سر انگار دنیا

که پیش چشم من مادر کتک خورد

کمی با درد و شبنم راه می رفت

و با دنیایی از غم راه می رفت

اگر چه دست بر دیوار می زد

ولی با قامتی خم راه می رفت

شدم این روزها غمخوار زهرا(س)

و مدیون سوال چشم بابا

همین الان حدود چند روز است

که می ترسم ببوسم صورتش را

و دارد می رود از خانه کم کم

و چشمان پدر با اشک نم نم

و در زانوی او دیگر رمق نیست

به روی شانه اش دنیای ماتم

وصیت شهید


این همه بی نماز هست!!!




می خواست برگرده جبهه بهش گفتم: پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند

چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست…

… وقت نماز که شد ، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد...

خواستم بهش اعتراض کنم که گفت: این همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا ، نماز بخونند

دیگه حرفی برا گفتن نداشتم خیلی زیبا ، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطقی من رو داد

نامه ی شهید نوجوان


نوجوان شهید علیرضا محمودی - قافله شهدا

شهید علیرضا محمودی این نامه رو چند وقت قبل از شهادتش برای دوستان و همکلاسی هاش می نویسه و برای معلمش می فرسته تا نامه رو برای دوستانش بخونن.

برای دیدن هر صفحه در سایز بزرگتر، رو عکس ها کلیک کنید.

 

نامه و دستخط نوجوان شهید علیرضا محمودی - قافله شهدا

نامه و دستخط نوجوان شهید علیرضا محمودی - قافله شهدا

نامه و دستخط نوجوان شهید علیرضا محمودی - قافله شهدا

نامه و دستخط نوجوان شهید علیرضا محمودی - قافله شهدا

نامه و دستخط نوجوان شهید علیرضا محمودی - قافله شهدا

نامه و دستخط نوجوان شهید علیرضا محمودی - قافله شهدا



مادر شهید




  عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است.
عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت.
عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم.. سرش را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد..امام(ره) گریه اش گرفته بود..
فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت:
چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم...

با یک ذکر صلوات شهدا یاد کنیم